مهدیارجان مهدیارجان، تا این لحظه: 17 سال و 9 ماه و 9 روز سن داره
محمدصدرا جانمحمدصدرا جان، تا این لحظه: 13 سال و 14 روز سن داره
امیرطاها جانامیرطاها جان، تا این لحظه: 11 سال و 1 ماه و 8 روز سن داره

روز های زندگی من

دیروز و مهدکودک

1391/7/6 15:09
نویسنده : زری مامان
795 بازدید
اشتراک گذاری

از شمال که برگشتیم دوشنبه بود پسرم سرحال و خوب شه شنبه رفت مهدکودک

ولیییییییییییی چهارشنبه بساطی داشتیم که نگــــــــــــو

کلی گریه که من نمی رم مهدکودک با بابا میثم هم تلفنی صحبت کرد و اینقدر هق هق کرد که بابایی میگفت نمی خواد ببریش بچه م اذیت میشه

منم مامان قوی: وااااااااااا مگه می شه باید بره حتی اگه گریه کنه باید بره و گرنه دیگه می فهمه که با الم شنگه می تونه تو خونه بمونه

خلاصه توی راه همین طور که می رفتیم اشک می ریخت و می گفت اونجا منو اذیت می کنن

گفتم چرا پسرم کی اذیتت می کنه

گفت خانوممون

شاخ در آورده بودم سوال

گفت گریه که می کنم خانوممون بهم می گه اگه گریه کنی می برمت کلاس کوچولوها

 با هق هق می گفت: مامان خیلی حرف بدی می زنه خیـــــــــــــــلیniniweblog.com

الهی مامانی فداش بشه که دلم رفت براش

گفتم باشه پسرم حرف بدی نیست که خوب من بهش می گم دیگه نگه، شما هم گریه نکن چون خانومتون راست می گه مگه ندیدی کلاس کوچولوها همه شون دارن گریه می کنن خانومتون هم گفته بری اونجا تا راحت گریه تو بکنی

خلاصه رسیدیم مهدکودک و به سختی از من جداش کردن و رفت بالا و چند دقیقه ی بعد آروم شده بود

ظهر که دنبالش رفتم گفتم مامانی گریه ت یه رازه بین من و شما و بابامیثم

گفت من که گریه نکردم مامانی

چی بگم!!!!!!!!!!!

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (8)

مامان امیرعلی(پسرک شیطون)
6 مهر 91 15:21
سلام عزیزم پسرک من در جشنواره آتلیه آسمان شرکت کرده ممنون میشم اگه بهش رای بدید بنام " امیرعلی فروغی" اینم آدرس رای گیری: http://www.ranking.studio-sky.com/Festival.aspx?fid=2 مرسسسسسسسی
نایسل
6 مهر 91 18:16
خوب کاری کردی والا هرورز گریه میکرد و همین الم شنگه ...
خب بهش معلمش بگو نگه
دلم منم یه ریزه شده


آره عزیزم اتفاقاً بهش گفتم
در انتظار....
6 مهر 91 22:04
سلام افرین به مامان زری جونم.کللللللللللللللللللللللی کیفت را کردم...افرین
در انتظار....
6 مهر 91 22:04
منم ندیدم گریه کنه...


پس حتماً من خواب دیدم دوستم!!!!! (:
مامان حانیه
7 مهر 91 15:24
عزیزم اگه سر کار نمی ری مهد نذاریش بهتره


عزیزم به خاطر راحتی خودم مهد نمی ذارمش
به نظرم آموزش به طور دسته جمعی موثر تره
تو جمع بچه ها بودن جسارتش رو هم بیشتر می کنه
maryam
8 مهر 91 10:43
مرسی مامان زری که بهمون سر زدید ماشالا مهدیار جان هم خیلی نازه
حسنا مامان ایلیا
8 مهر 91 14:06
سلام دوست خوبم اره بنظر منم خوبه می بریش مهد بچه ها تو مهد می تونن بازی کنن اموزش ببین مهمترین مسئله اینه که اجتماعی میشن و می تونن از حق خودشون دفاع کنن البته مهد تا مهد داریم من اگه روزی قرار باشه ایلیا را ببرم مهد دوست ندارم جایی باشه که بچه را مجبور به درست کردن کاردستی کنن یا هر کار دیگه ای باید بچه خودش حق انتخاب داشته باشه الان دوست داره کاردستی درست کنه یا بازی یا شاید هم خواب وای چقدر حرف زدم انشالله همیشه با خوشحالی گل پسرت بره مهد
مامان امير علي
9 مهر 91 22:55
سلام خيلي بهم لطف كرديد و مشكلم حل شد و خيلي هم خوشحالمون كرديد .و منم دو دل هستم امير علي رو بذارم مهد ولي خيلي وابسته اس و فكر ميكنم سال بعد بهتره .بازم بهمون سر بزنيد.