مهدیارجان مهدیارجان، تا این لحظه: 17 سال و 9 ماه و 10 روز سن داره
محمدصدرا جانمحمدصدرا جان، تا این لحظه: 13 سال و 15 روز سن داره
امیرطاها جانامیرطاها جان، تا این لحظه: 11 سال و 1 ماه و 9 روز سن داره

روز های زندگی من

بارانت را نمی خواهیم امشب آسمان

1391/9/1 20:06
نویسنده : زری مامان
650 بازدید
اشتراک گذاری

بدقولی کردی، بدقولی

خیلی هم بدقولی کردی، خودت می دانی از کدام قول می گویم...

امروز صبح چشم بر تو دوختم به تو گفتم که دل پر بغضت را برای خودت نگاه دار و امروز نبار گفتم که نه امروز بلکه تا روز عاشورا چشمانت را ببند و راه اشکت را باز نکن

راه اشکت را باز نکن و داغ بیشتری روی دل پر داغ رباب نشو تو قبول کردی و حالا بی طاقت شدی

با چه رویی می باری بی انصاف تو که همیشه کنایه از پاکی و آرامش بودی حالا باید بی طاقت می شدی

تو را به جان همه ی داغداران روزش زبان به کام بگیر و امشب را با بارشت نوحه سرایی نکن

بی انصاف آن روز با خشکیت سوزاندی و امروز با بارانت می سوزانی

آسمان بی درد تو چه می فهمی از درد که حالا نادمی، همین امشب که پدر داغدار نمی داند از داغ فرزند بسوزد یا از خجالت روی رباب،باید می باریدی؟

مولایم تو به بزرگیت جسارت این آسمان همیشه بی درد را ببخش.تو ببخش که دلی بس بزرگ داری

قول می دهم امشب زیر بارشش نایستم و از قطراتش خنک نشوم

قول می دهم که امشب فرزندم را نبوسم که شاید ناگاه دل رباب بلرزد

قول می دهم که امشب دیگر آب ننوشم تا شما را یاد آن ساقه ی شکسته ی گلویش نیندازم

هر چه قول بخواهی امشب می دهم غمت را با دل شیعیانت تقسیم کن غریب بن غریب و فرزندم را بپذیر، فرزندم را غلام آن باب الحوائج دردانه ات قبول کن مولای بی نظیرم

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (8)

بابا میثمی
1 آذر 91 20:58
میدانی چرا اسمان بارانش را به حسین(ع) هدیه ننمود؟ شاید به خواست خود علی اصغر بودچون اگر اصغر حسین سیراب میشد و زنده میماند وبزرگ میشد برای همیشه باران باید به علی اصغر جواب میداد که "چراباریدی و سیرابم کردی .وای بر تو باد ایا نمیدانی زندگی بی حسین برای اصغر چقدر تلخ وغیر قابل تحمل است " .اما برای ارامش دل رباب زمزمه میکنیم:
اگرچه مشک سقا یه قطره آب نداره
غصه نخور علی جان,شاید بارون بباره

آسمان
1 آذر 91 22:23
منم با دیدن بارون امشب خیلی دلم گرفت...چقدر لطیف وقشنگ نوشتین؛
مامان محمد فرهام
1 آذر 91 22:29
آره من هم دلم از دست این آسمون پره که وقت و زمان نداره شاید هم برای پشیمونی می باره دل اون هم از اینکه سوزان بوده در غمه
مامی مهدیار
2 آذر 91 0:09
آبروی حسین به کهکشان می ارزد ، یک موی حسین بر دو جهان می ارزد ، گفتم که بگو بهشت را قیمت چیست ، گفتا که حسین بیش از آن می ارزد التماس دعا
مریم مامان سلما
2 آذر 91 4:50
زری عزیزم خیلی با احساس نوشته بودی من که بغض کردم التماس دعا دوست عزیزم
مامان حانیه
2 آذر 91 10:57
زری جون التماس دعا
در انتظار...
3 آذر 91 22:33
قربون دل مهربونت برم.خود اقا واسطه بشند و خود خدا مهدیار جونم را حفظ کنه...
عمه سارا
6 آذر 91 8:33
الهی فدات بشم زن داداش تو خودت یه پا روضه خونی.این چند روز الافمون کردی رفتیم هیئت.خوب می شستیم خونه تو واسمون مرثیه سرایی می کردی دیگه. قبول باشه.التماس دعا


فدات شم ایشالا سال دیگه خخخخخخخخخخ