تولد بابا میثم
دیشب شب تولد بابا میثم بود و به خونه ی مامان ثریا رفتیم و تولد بابایی رو جشن گرفتیم
امسال به دلایلی نتونستیم تولد رو تو خونه ی خودمون بگیریم و مامان ثریا لطف کرد و ما رو دعوت کرد
حسابی ِ حسابی هم خوش گذشت و تا 12.5 اونجا بودیم و بابایی هم کلی کادو گرفت
راستی کیک تولد بابایی رو هم آقا مهدیار و مامان ثریا رفتن خریدن خود آقا مهدیار هم زحمت فوت کردن شمع ها رو کشید
آخر شب هم کلی با عمو حمید و عمه سارا با تفنگ آب پاشش بازی کرد و عمه جونش رو خیس خیس کرد و هر وقت که عمو حمید می خواست بهش آب بپاشه می گفت ما با هم دوستیم
عمو حمید مهربون هم دلش به رحم میومد و خیسش نمی کرد
ولی عمه سارا اینقدر دویده بود دیگه نفس نداشت
عکس های تولد بابا میثم:







اینم عکس با مامان ثریا و بابا ناصر که چشمای من بسته افتاد ولی چون شارژ دوربین تموم شد نتونستیم عکس دیگه ای بندازیم و دلم نیومد نذارمش

پی نوشت: توی همه ی عکسا لباسای بابا میثم از دست تفنگ آب پاش مهدیار جون خیس شده
عمه سارا جون هم باهامون عکس ننداخت تا عکسش رو بذارم
بعداً نوشت: پسر گلم صبح پیش مامانی خوابیده بود که توی خواب یهو دستاش رو برد بالا و شروع کرد به دست زدن و بعد هم خندیدن فکر کنم داشت خواب تولد باباییش رو میدید



تولد بابا میثم
