رفتیم و برگشتیم
سلامممم ما برگشتیم بالاخره به همراه شاه پسر رفتیم ارومیه پیش مامان ثریا اینا و منزل بستگان باباناصر من تا حالا ارومیه نرفته بودم و کلی از مهمون نوازیشون شرمنده شدم و بهم خوش گذشت عروسی هم دعوت بودیم خیلی جالب بود از هر خانواده که دعوت بودن یه نفر رو صدا می زدن به عنوان نماینده تا آهنگ مورد نظرش رو بگه و بعد شروع کنه باهاش رقصیدن بعد هم عروسی دو قسمت بود یعنی یه سری برای عصرونه دعوت بودن و یه سری هم از هفت شب به بعد برای شام و تا ساعت یک شب عروسی ادامه داشت تازه بعضی عروسی ها بعد از ظهرش (یعنی برای شام) مهمونی عروس و داماد جدا می شه و عروس با خانواده خودش عروسی می گیره خیلی بامزه و عجیب بود برام تو همه ی سفره ها...








