مهدیارجان مهدیارجان، تا این لحظه: 17 سال و 9 ماه و 9 روز سن داره
محمدصدرا جانمحمدصدرا جان، تا این لحظه: 13 سال و 14 روز سن داره
امیرطاها جانامیرطاها جان، تا این لحظه: 11 سال و 1 ماه و 8 روز سن داره

روز های زندگی من

مشغولیم حساااابی

1391/8/6 23:01
نویسنده : زری مامان
1,499 بازدید
اشتراک گذاری

ایشالا که همه ی خونه ها شادی باشه این روزا حسابی هم مشغول پروژه ی طولانی اثاث کشی هستیم که تمومی نداره (خوبه حالا یه طبقه می خوایم بریم بالاتر اگه از یه شهر به یه شهر دیگه می رفتیم چی می شد خدایا نخواستیم عروج کنیم، تو این دنیا یه طبقه هم پائین تر بردی عیب نداره اون دنیا ببرمون بالا)و هم مشغول تدارک برای عروسی عمه سارای نازنین مهدیار جون

چند روز پیش رفته بودیم لاله زار برای خرید لوستر، رفتیم تو فروشگاهی که فقط یه برند رو داشت لوسترهای بسیار زیبایی داشت که من و بابایی گفتیم فکر کنیم خیلی گرون باشه ولی رفتیم داخل تا اطمینان پیدا کنیم

قیمت لوسترها رو دیدیم و بابایی گفت غیر منطقی این لوستر کوچولو سیزده میلیون باشه و لوسترهای دیگه رو هم دیدیم و بابایی با دیدن قیمت یه لوستر دیگه گفت این منطقیه که هشتاد هزار تومان باشه (خجسته ایم دیگه چه کنیم) خلاصه یه لوستر رو با کلی ناز و اطوار انتخاب کردم و بابایی گفت از قیمتی که می خوایم بگیریم یه مقدار گرونتر در میاد اشکالی که نداره؟

منم تو کلاااااااااس، گفتم نه عزیزم یه ذره دقیق تر ببینیم و بابایی گفت اگه به نظرت قشنگه دیگه تردید نکن بخریمش

کلی فکر کردم و با منت راضی شدم میثم بخرتش

بابا میثم از آقاهه پرسید آقا اگه دو تا از این لوستر بخوایم چقدر تخفیف می دید

آقاهه هم یه ذره حساب کتاب کرد و گقت رو هم می شه دو میلیون و هشتصد، شما دو میلیون و پانصد بدید.

خیلی سعی کردم همونجوری بمونم و دهنم باز نشه و ابروهام بالا نره یعنی اون یکی لوستره هم که برای هال انتخاب کرده بودیم اصلاً هم قیافه نداشت هشتصد هزار تومان بود!

خوب تعارف که نداریم، خونه ی خودمون نیست نمی خواستیم زیاد هزینه کنیم خیلییی وقت هم هست که خرید لوستر نیومدیم برای همین اینقدر از مرحله پرت بودیم.

خلاصه اینکه با همون کلاس بابایی گفت خوب عزیزم نظرت چیه؟

حالا آقاهه هم چشمش به دهن ما که فاکتور کنه یه دونه مشتریش نپره!

-گفتم نه عزیزم فعلاً حالا ببینیم.

آقاهه هم با نگاهش گفت خودتی، به سلامت

رفتیم یه مغازه ی دیگه و دو تا لوستر چوبی خیلی خوشگل خریدیم که کلی عاشقشم و یه دیوار کوب

خیلی هم از خدا تشکر کردم که اینقدر پول ندارم که لوستر سیزده میلیونی بخرم.

وااااااااااا سیزده میلیون چیه بگو همون دو میلیون امکان نداره اصرار نکنید!

مهدیار هم برای خودش یه لوستر انتخاب کرده بود و گیرررررررررر که من اینو انتخاب کردم دیگه بخرید niniweblog.comکلی براش توضیح دادم تا راضی شد.

خلاصه بعد از خرید که مهدیار هم حسابی با صاحب مغازه دوست شده بود و با ریموت هی چراغ ها و آبنمای وسط مغازه رو روشن خاموش می کرد بابایی پیشنهاد داد که بریم خیابون بهار و لباس مهدیار رو برای عروسی عمه سارا بخریم. (که البته کادوی مامان ثریا جون بود)

رفتیم و همون اول بهار یه مغازه ی کت و شلوار بچه گونه پیدا کردم و با ذوق و خوشحالی (آخه خیلی وقت بود دنبال همچین مغازه ای بودم) یه کت و شلوار ذغالی خوشگل با پیرهن یاسی و کراوات برای پسرم خریدیم که ایشالا عکسش رو می ذارم خیلیییییییییی خوشگله هیچ وقت دوست نداشتم به این زودی کت و شلوار بپوشه ولی واقعاً از این خوشم اومد.

در همین حین مهدیار جون تو مغازه بغلی بازم به قول خودش انتخاب کرده بود و باید براش می خریدیم.

من رو برد توی مغازه و سه چهار دست بلوز و شلوار و سویشرت رو نشون داد و گفت اینا رو انتخاب کردم برام بخر.

یه دست بلوز و شلوار براش خریدم اصرااااااااااار که بقیه ش رو هم بخر من ناراحت میشم من انتخاب کردم.

 از پله های پاساژ در حال پائین اومدن بودیم و مهدیار در حال اشک ریختن.

-گفتم پسرم نمیشه.

-گفت چرااااااااا؟

-گفتم دیگه بسه خرید کردم برات دیگه پولام تموم شد.

یهو همه جا ساکت شد و هر چی مادر و پدر رو پله ها در حال بالا و پائین رفتن بودن برگشتن طرفم. 212919_4chsmu1.gif

وااااااااااااا مگه اینا هیچ وقت پولاشون تموم نمی شه؟؟؟؟؟؟

به بابایی گفتم وااا اینا چرا همچین کردن یعنی اینقدر تموم شدن پول تعجب داشت که همه برگشتن صاحب این صدا رو ببینن.

بابایی خندید و گفت نه حتماً از اینکه اینقدر صادقانه گفتی پولام تموم شد تعجب کردن.

چمیدونم چی بگمممممممممم والا

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (29)

مامان حانیه
7 آبان 91 0:56
مبارک باشه هم عروسی هم خرید لوستر هم لباس مهدیار گل


مرسی گلم
مامان حانیه
7 آبان 91 0:57
واقعا سیزده میلیون پول لوستر من که تاحالا نشنیده بودم دیگه اسراف چه جوری
مامان حانیه
7 آبان 91 0:59
ان شاالله به این زودی ها برین خونه خودتون خداروشکر ماکه طعم اسباب کشی رو نچشیدیم


خدا رو شکر
مامان حانیه
7 آبان 91 1:05
حانیه یه چیزی رو خیلی دوست داره که باباش قبول نمی کنه براش بخره البته منم باهاش موافقم انگار براش شده آرزو باباییش می گه نباید بچه هر چی خواست براش خرید آدم برای زندگی کردن نیاز داره آرزو داشته باشه واینکه اگه هر چیزی رو بدون زحمت وسریع به دست بیاره اصلا براش خوب نیست وتوی زندگی آیندش تاثیر بدی می زاره خوب کاری کردیدبراش نخریدیداگه آدم پولم داشته باشه به نظرم نباید هر چیزی رو که بچه می خواد براش خریدتوقعش بالا میره با اینکه بعضی مواقع خیلی دلم می خواد برای حانیه خیلی چیز ها از لباس گرفته تا اسباب بازی وچیزهای دیگه که البته نیاز نداره بخرم ولی سعی می کنم جلوی خودم رو بگیرم
مامی مهدیار
7 آبان 91 1:10
سلام
انشاالله به سلامتی خرید و اسه خونه خودتون
قربونه پسر نازمون برم با کت و شلوار چی میشهههههههه
مبارکش باشه



مرسی مامانی
حسنا مامان ایلیا
7 آبان 91 12:44
سلام عزیز دلمون اب شد این کت شلوار پسری بپوش ببینیم دومادی شده
خرید لوستر هم مبارک باشه عزیز


نظر لطفته عزیزم
مهتاب
7 آبان 91 13:22
وای زری جون من تا حرف اسباب کشی میاد تمام موهای تنم سیخ میشه حالم خیلی بد میشه آخه میدونی ما قرار آخرسال اسباب کشی کنیم اونم بقول شما از شهری به شهر دیگه فکر رفتن همیشه نگرانم میکنه بگذریم
زیاد تعجب نکن از نگاه مردم برای منم از این اتفاقات افتاده وقتی دخملم یک چیز غیر منطقی میخواست میگفتم آهسته که پول ندارم تا یادش بره بعد ازون هزار بار جلوی مردم میگفت مامان این ببین چه قشنگ همه توجوشون جلب میشده بعد با کمال خونسردی میگفت من نمیگم بخری میدونم پول نداری


عزیزمممممممممم چه منطقیه ی ماشالا
علامه کوچولو
7 آبان 91 15:25

اول عکس خریدهای خوشگلتو بذار اعم از لوستر و البسه بعد میام نظر میدم


عزیزمی، چشم بذار اثاث کشی تاریخمون تموم بشه
بنفشه
7 آبان 91 15:36
مبارک باشه عروسی . امیدوارم همیشه در خوشی و سلامتی باشید


مرسی عزیزم
مامان مهنا
7 آبان 91 21:43
سلام عزیز دل بابت نیامدنم عذر میخوام تازه دوروزه میام پای پی سی تا حالا با موب بودم
مامان مهنا
7 آبان 91 21:46
واه واه واه چ خبره لوستر میلیونی



همینو بگو!!!!!!!!
مامان مهنا
7 آبان 91 21:49
راستی گلم لینکیدمت


لطف کردی عزیزم
مامان احسان
8 آبان 91 8:54
سلام زری جون مبارکه واقعا که همه چیز گرون شده و آدم وقتی قیمت ها رو نگاه میکنه تعجب میکنیم


مرسی عزیزم آرههههههه خیلی گرونه
ستاره زمینی
8 آبان 91 11:12
عزیزم چه خبره 13 میلیون دیگه خیلی ...................

تا 5 میلیون را دیدیم ولی نه دیگه .............
عزیزم مبارک باشه لباس گل پسری وعروسی عمه جونش.


مرسی دوست خوبم
مامانی درسا
9 آبان 91 3:21
اول عروسی مبارک بعد جابجا شدن که میدونم خیلی زحمت داره و بعدش لباس پسری و بعدش هم لوستره که خوب کردی اینقده هزینه نکردی یعنی چی ؟؟؟؟/ لوستر 13 میلیون و یا دو میلیون خدایا به قول مادر م آخر زمون شده دیگه خواهر جه میشه کرد..... .راستی رمز بروخصوصی
مامان محمد صادق(زهرا)
9 آبان 91 7:54
الهی! منتظرم ببینم با کت و شلوار چه شکلی میشه گل پسری!
مامان سبحان جون
9 آبان 91 16:37
ایشالا عزیزم اسباب کشی بعدی برید خونه ی خودتون خیلی سخته اسباب کشی منم ماه پیش اسباب کشی کردم خیلی اذیت شدم مخصوصا اگه هیچ کس نباشه کمکت کنه


مرسی عزیزم ولی واقعاً سخته
علامه کوچولو
10 آبان 91 16:28
سلام اومدیم بگیم: خستــــــــــــــــــــــــــــــه نباشیـــــــــــــــــــد
مامان مهنا
11 آبان 91 7:31
علامه كوچولو
11 آبان 91 9:52
سلام پيشاپيش عيدتون مبارك روزعيدي بيادتونم به يادم باشيد
در انتظار...
14 آبان 91 13:50
سلام... خوبی؟من فعلا تو کف بی غمیه مردم هستم... والا چی بگم.منم متعجبم.ولی متاسفانه هستند...کسانی که پول لوسترشون هیچ خچیزهای بی اهمیت ترشون این قیمتهاست.ویک سری هم سر گرسنه زمین می ذارند... چی بگم والا؟؟؟؟؟
در انتظار...
14 آبان 91 13:52
نه عزیزم...اوناهم پولهاشون تمام میشه ولی فعلا همه حکایت همون لوستری هست که تو دوست نداشتیا... همه مون نمی گیم.ولی منم جای تو بودم همین را می گفتم.بچه باید بدونه هر چیزی بهایی داره.وهمیشه هم نمی شه بها را پرداخت کرد...
در انتظار...
14 آبان 91 13:54
ببخش این مدت نگرانت کرده بودم.اوضاعم خسته کننده است.هیچی نمی شه نوشت.یعنی حوصله نوشتنش را ندارم.به مریم چند روز پیش گفتم.اینقدر عصبیم که حتی نمی خوام بنویسمش...شد می نویسم بیا بخونش.دعام کن... عیدت هم مبارک.ببخش دیر امدم برای تبریک.. ان شالله تو خوب باشی...
مامان حانیه
14 آبان 91 14:40
سلام چه خبر خسته نباشید خدا قوت
مامان 2بهونه قشنگ زندگی
14 آبان 91 18:56
سلام ماجرای رو پله ها بامزه بود منم به سرم اومده عزیزم البته مردم از شجاعتت تعجب کردن
مامان سویل
15 آبان 91 8:34
عزیزم لوسترهاتون مبارک
مرمر
15 آبان 91 23:21
عزیزم سلام انشااله واسه خونه خودتون از اون بهترش میگیری. از طرف من پسر گلت ببوس.
مامان حانیه
16 آبان 91 10:18
سلام خواهر جون ممنون که به ما سرزدید دلمون برات تنگ شده بود
مامان مهنا
16 آبان 91 14:04
ما هر سری امدیم ک همین پست میباشد