رنگ و رنگ
بازم خونه مون ریخته بهم مشغول رنگ کردن درها و کمدها و بازم همه ی وسایل وسط و زندگی رو هوااااااا به قول مامان ثریا دلت رو بزرگ کن مامان جان عیبی نداره و ما هم در راستای این دل بزرگ کردن بی خیال شدیم بسییییییییی روز سومه که نقاشای کمی تا قسمتی روی مغزمون مشغولن دیروز رو نیومدن، تا پریروز یک نفر بود امروز یه نفر دیگه رو هم با خودش آورده واااااااایی اینقدر حرف می زنن.تازه، ترکی ترکی منم سر در نمیارم یه جوری هم حرف می زنن بیشتر شبیه اسپانیاییه تا ترکی به بابا میثم می گم، می خنده دلم می خواد قلم موی رنگ رو تو حلقشون تا دسته فرو کنم مهدیار جونم هم تو این دو سه روزه اینق...







